خرید بک لینک
در و دیوارِ این خونه غریبی می کنن با من..

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 0:11

سری اول لیسانسیه ها منو با تلویزیون آشتی داد تا منتظر سری دومش هم باشم.

یک زمانی چقدر اوضاع برنامه های تلویزیونی خوب بود و بازار طنزها داغ. الان از بی برنامگی صدا و سیما، ملت پخشِ هزارمین بارِ یوزارسیف و جومونگ رو شاهکار میدونن.

از چه زمانی تعزیه و رحلت و غم و اشک عزیز شد؟ سرمون رو گرمِ چه ها کردن؟

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۰/۱۷ساعت 9 PM توسط |

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 0:11

هربار با خودم گفته ام دیگر محال است بتوانم به کسی علاقمند شوم. با خودم گفته ام محال است کسی بتواند این دیوارهای اطراف روحم را، این یخ های توی دلم را، در هم بشکند. و در کمال تعجب همیشه کسی پیدا شده. کسی که هربار موقتی بودنش را راحت تر پذیرفته ام و بیش تر سعی کرده ام لحظه های کنار هم بودنمان را قدر بدانم. علاقه ای که با گذشت زمان از خودخواهی فاصله گرفته و ناب تر شده و بالغ تر. فکر کردن به کسی که دیگر تمامِ ذهنم را و زمانم را اشباع نکرده و با کارهای هر روزه ام تقسیم شده. علاقه بالغانه که نه مرا آزار داده و نه شخص مقابلم را. نه مرا دچار عذاب وجدان کرده نه او را. علاقه ای که بلد است بپذیرد، مستقل باشد، دلتنگ شود و از ابراز احساس نهراسد. علاقه ای که با حسادت کنار بیاید و بتواند عذرخواهی کند. علاقه ای که در حرف نگوید مراقبِ خودت باش، خودش مراقب باشد. مراقب روحِ آسیب پذیرِ محبوبش. و گاهگاهی با خودش زمزمه کند که شاید سال دیگر یا ماه دیگر نباشد. بی قید و شرط دوستش بدارم، تا وقتی که هست... + نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۰/۱۰ساعت 10 PM توسط

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 13:08

این یه نمونه لذیذه. وطنی هم هست. اگه خیلی شوکولات خورید،می تونید معتادش بشید.

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 13:08

یک داستان انگلیسی گرفته بودم از نمایشگاه: a man called Ove . خیلی مشتاقم به خوندنش. بماند که دیگه انگلیسی هم در این حد بارم نیست. فقط اینکه میدونم اگه نصفه بگذارمش دیگه نمی خونم. مثل اون چند تای قبلی.و می ترسم از سختیش نصفه بگذارمش. آها. سیزده تومن قیمتش بود. و تازه فهمیدم قیمت نسخه فارسیش سی و چند تومنه.

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۰/۱۰ساعت 11 PM توسط |

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 13:08

نه عزیزم کدوم آرامش، منِ دیوونه رو بغل کردی.

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 13:08

پاییزگونه

بارونه. و ابری. و تو این هوا ماشینای قشنگ قشنگ با آهنگای این گروه جدیدا صداشون ... صدای ماشینا... صدای ماشینا تو خیابونِ بارونی رو.

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۰/۱۱ساعت 11 AM توسط |

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 13:08

با موها و ابروهای قهوه ای و پوست گندمی اسم خوبی روم گذاشته بود. بهم میگفت دختر نسکافه ای من.

حالا که موهام مشکی شده. نه مشکی یکدست. مشکی که داره زورشو میزنه مشکی بمونه اما رگه های زیادی خرمایی داره و با هربار دوش میره که قهوه ای بشه.

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۰/۱۱ساعت 12 PM توسط |

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 13:08

ترس از تحمیل هات و اجبارهات

خداوندگارا. دوست دارم دوستت بدارم. اما ترس از تو، اجازه ی بروز عشق را نمی دهد.

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۰/۱۱ساعت 2 PM توسط

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 13:08

دختر مو پریشان ، لم میدهد روی صندلی کنار پنجره، توی اتاق درهم، با نور کمرنگ قرمز، با موزیک ، با قهوه برف را تماشا میکند. دنیا رافراموش می کند.

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۰/۱۲ساعت 11 PM توسط |

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 13:08

دیگه روشون نمیشه کلن اینترنتو قطع کنن. بعد ها زبر نویس فیلممون میشه: با الهام از کره شمالی ( کپی نمی باشد ).

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۰/۱۲ساعت 11 PM توسط |

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 13:08

صفحه بندی